یار دبستانی |


چهارشنبه سوری نمادی که روزگاری جزو بزرگترین جشن های ایرانیان به حساب می آمد اکنون به کابوسی اجتماعی تبدیل شده است. اینکه مسئولین مقصرند یا مردم بحثی است که تأمل افزون می خواهد. هرگز درنیافتم در حالی که می توان با ساماندهی این جشن فراگیر و جوان پسند بر وجوه مثبت آن تأکید کرد و تا درصد زیادی از خطرات آن کاست، چرا با رها گذاردنش اجازه می دهیم کار به جایی برسد که برای متفرق کردن مردم به ناچار باید با گاز اشک آور توسل جست. آیا لجاجت با نمادهای گذشتگانمان پایانی ندارد. عجیب است سرنوشت جشنی که زرتشت از آن به مفهوم زدودن پلیدی یاد می کند امروزه بیشتر به نمایش میدان جنگ می ماند تا پاسداشت یک آیین ملی.
"سوزانید بدی را در آتش، تا ز آتش برون آید نیکی."
روز زن نزدیک است. در چند سال اخیر این روز مصادف بوده با اتفاقاتی که عمده ی آنان بر خلاف تکریم روز زن بوده است. به همین جهت است که انتشار خبر دستگیری جمعی از فعالین حوزه ی زن که در مقابل دادگاه به روند محاکمه ی هم قطاران خود معترض بودند زیاد غیر مترقبه نبود. متاسفانه قسمتی از بدنه ی نظام همچنان بر اعتقادات گذشته ی خود اصرار دارد که هر چیزی را تنها می بایست از دریچه ی امنیت نگریست و هر کسی انتقادی داشت لزوما می بایست یک حامی یا تحریک کننده داشته باشد. محدود کردن جنبش ها و فعالیت های مسالمت آمیز آنان تنها نتیجه ای که می تواند داشته باشد تبدیل منتقد به مخالف است. اما از طرفی دیگر تقویت و آزادی عمل تشکل های مردمی موجب تقویت و تعمیم توسعه خواهد بود.
این بار احتمال حضور رئیس دولت و همراهانش در یزد قطعی بود تا جایی که جایگاه های سخنرانی نیز بر پا شد اما ظاهرآ قسمت نیست به این زودی ها علاقمندان به دیدار ایشان نایل شوند. برای دومین بار سفر هیئت دولت که قرار بود روز چهارشنبه به یزد بیاید ملغی شد. هر چند با توجه به هزینه ها و وقت های زیادی که برای آماده سازی سفر صرف شده، بی برنامگی ها انتقاد برانگیز است اما از منظر دیگری این بی نظمی به نفع یزد بود. به هر حال دولت با این ولخرجی های زایدالوصفی که صورت داده در آخر سال ندار و در آغاز سال آینده ثروتمند خواهد شد. در شرایط فعلی مملکت حداقل کاری که می توان کرد جذب منابع است. حال بماند سرنوشت این اعتبارات چه می شود، بماند! اینکه سهم یزد از این ثروت چقدر است باید منتظر عملکرد مدیران بومی باشیم.
ترجیح می دهم با فاصله ی چند روزه مطلب جدیدی را در وبلاگ بگذارم. اما هر از گاهی مطلبی مهم پیش می آید که شاید بی تفاوتی به آن صحیح نباشد. در خبرگزاری ها به نقل از فيليپ دوست بلازي وزير امور خارجه فرانسه آمده بود که گروه ۱+۵ در مورد قطعنامه ی جدید شورای امنیت بر علیه ایران به توافق کامل رسیده است. وی از تشدید تحریم ها سخن به میان آورده که روسیه و چین - متحدهای استراتژیک ایران! - نیز از آن حمایت نموده اند. این برای آمریکا به معنی یک قدم به پیش است. در این بین فرجه ی ۶۰ روزه ی سازمان ملل با شعارهای تند محمود احمدی نژاد و عدم تأثیرگذاری دیپلماسی خارجی به پایان رسید. متأسفانه فضای خوبی که برای رسیدن به تکنولوژی هسته ای و در کنار آن بسیاری چیزهای دیگر ایجاد شده بود با شعار زدگی های دولت جدید از بین رفت. شاید سفر یک روزه ی رئیس جمهور به عربستان آخرین فرصت برای خروج از یک بحران فزاینده باشد. امیدوارم این موضوع را رئیس شورای امنیت ملی درک کند که دیگر کمتر کسی در کشور شک دارد ادامه ی روند فعلی برای ایران مخاطره انگیز است.
در این بین به یاد سخنان ماهاتیر محمد نخست وزیر سابق مالزی می افتم که در پاسخ به اینکه شما چه الگویی را برای پیشرفت ایران به مانند مالزی پیشنهاد می کنید، گفت (نقل به مضمون): " شما - ایرانی ها - می خواهید یک تنه به مبارزه با کشورهای زورگوی جهان بروید. برای رسیدن به این موضوع نمی توان به شعارها اکتفا کرد. شما به این امر دقت نمی کنید که پیش از این خواسته باید خودتان را با تعامل با همین کشورها آنقدر از نظر اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی قوی کنید که توان تحکم خواسته هایتان را بیابید. وگرنه نه تنها پیشرفت نخواهید کرد بلکه شاید شما را زمین هم بزنند." منتظر می مانم تا ببینم روز سه شنبه که محمود احمدی نژاد به یزد می آید برای ترمز بریده ی ماشین اتمی ایران فکری کرده است یا نه؟ و یا اینکه نسخه ی ارائه شده ی وی برای مصرف داخلی با خارجی آن متفاوت خواهد بود!
یکی از عواملی که منجر به بروز رفتارهای غیر مدنی، افزایش فاصله ی اجتماعی و بی اعتمادی بین شهروندان یک جامعه می شود نحوه ی حکمرانی حاکمان است. به گمانم این عامل در ناهنجاری خطرناکی که در این روزگار جامعه ی ایران با آن مواجه گردیده نقش مهمی داشته است. اقتدارگرایی و تمامیت خواهی منجر می شود شهروندان جامعه برای پیشبرد خواسته های ناچیز خود به ریا، تغییر ظاهر و رفتار مبادرت ورزند. اهمیت ندارد که چه سلیقه ای حاکم باشد. بسیاری از مردم عادت کرده اند خود را با خواست حاکمان تطبیق دهند نه اینکه آنها را مجبور به رعایت انتظاراتشان کنند. اگر با دقت به رفتار خود و اطرافیانمان در دوره های مختلف سیاسی - دوران سلطنت،انقلاب،جنگ، اصولگرایی، اصلاحات و اقتدارگرایی - بنگریم به راحتی شاهد این دگردیسی ها خواهیم بود.
هرچه حاکمان بر روحانیت دیدگاه و سلایق خود اصرار بورزند همان قدر مردم را بیشتر به ریاکاری فرا می خوانند و اینچنین است که اعتماد اجتماعی رنگ می بازد.
آخرين مطالب ارسالي;