یار دبستانی |


شک ندارم آن زن پلیس باتوم به دستی که این روزها تصاویرش با خبر بازداشت جمعی از مدافعین حقوق زنان که در گردهمایی میدان هفت تیر تهران در هم آمیخته است، خود تا چندی قبل قربانی زن بودنش بود. شک ندارم در زمانی نه چندان قدیم که هنوز گذشت زمان گرد فراموشکاری را بر ذهن او ننشانده بود در وجودش بذرهای انتقاد ریشه می دواند. هرچند شاید بدلیل موقعیت اجتماعی اش هرگز نتوانست انتقاد خویش را ابراز دارد اما خواسته اش را فراموش نکرد تا اینکه امروز نقش یک پلیس را به او دادند. زمان زیادی نمی گذرد که زنان ایرانی اجازه یافته اند در نقش یک پلیس در جامعه ی خویش رخ بتابانند. حقی که مدت ها بایگانی شده بود و امروز خوشبختانه پروند ی آن به جریان افتاده است. اما زمانه رسم غریبی دارد. هم او اینک در مقابل انسان هایی از جنس خویش ایستاده که فارغ از اینکه چه کسی از آنها حمایت می کند بر طبل خواسته های زنانه اشان می کوبند. خواسته هایی که بسیاری از آنها بی هیچ بهانه ای قابل تامین هستند. نیازهایی از جنس زمانه که نمی توان به آسودگی از کنار آنها گذشت. امروز در چهره ی او کمتر می توان دید همجنسان خویش را در طرح خواسته هایشان صاحب حق بداند. شاید رسم زمانه همین باشد که تا وقتی به دیگران حق می دهی که خود از حقی محروم مانده باشی. تصویر او هنگامی که ژیلا بنی یعقوب را دست بند زده بدنبال خویش می کشد تراژدی زنانه ای است که اندوه را برشانه ی جنبش امروز زنان ایران می نشاند.
امیدوارم بازداشت شدگان هرچه زودتر آزاد شوند.
لازم نیست کسانی که بر کرسی های عدالت ورزی تکیه زده اند منیات درونی خویش را پنهان کنند. اگرچه کمترین انتظار از آنان حفظ شأن جایگاهی است که اولین اصل ماهیتی اش عدم گرایش سیاسی و وابستگی گروهی است اما به ظاهر دل بستن به چنین امری رویای باطله ای بیش نیست. می توان به راحتی سخنانی را به زبان آورد که اگر در زمان دیگر و رو به مخاطب دیگری بیان می شد کفن پوش ها را به خیابان می کشاند. آری می توان بی هزینه سخن گفت. هرچه باشد امروز روزگاری دگر است. آنجا که ... متن کامل
موارد مرتبط: سخنان رئیس دیوان محاسبات در جمع مدیران این نهاد
زمانی، بسیاری از علاقمندان آزادی بیان در ایران با دیدگانی نگران برای آزادی مردی که بعدها می رفت تا به یک قهرمان ملی تبدیل شود، لحظه شماری می کردند. او امروز آزادی خود را بدست آورده است. دیدن لحظاتی که گنجی آزادانه به تبیین افکار خویش بپردازد آرزوی هر آزادیخواهی است. هرچند شاید او به چیزی جز آنچه ما بدان می اندیشیم، بیاندیشد. او امروز در مراسم مجللی که در کاخ کرملین به افتخارش برگزار گردید جایزه ی قلم طلایی را دریافت کرد. گزارش جالبی از این مراسم به روایت خود او در روزآنلاین آمده است. او این بار با همان صلابت همیشگی اش می گوید: "بايد به تاريکخانه سياست نور بتابانيم" متن کامل مصاحبه
روزنامه های ورزشی روز قبل از بازی با بوسنی در یک اقدام هماهنگ اکثرتیترهای اول خود را همراه با صداوسیما ،بر خلاف معمول و فارغ از رنگها به دعوت از مردم برای حضور در ورزشگاه آزادی برای شرکت در جشن پرواز ملی پوشان که قرار بود پس از دیدار تیم ملی با بوسنی برگزار شود اختصاص داده بودند. جالب آنکه آن روز نیمی بیشتر از صندلی های ورزشگاه آزادی با وجود چنین تبلیغات گسترده ای خالی ماند. این موضوع بیانگر نفوذ رسانه های داخلی بر روی مردم است. نفوذی که خوشبینانه ترین تحلیلگران را به بیراهه رهنون می سازد. باید فکری برای افکار عمومی کرد.
دیشب، در راه برگشتن به خانه شاهد ویراژهای موتورسواری بودم که به مدت سی دقیقه میدان اصلی و پرتردد صفائیه را به تسخیر خود در آورده بود. صحنه هایی کم نظیر که می توان آنرا بعنوان جاذبه ی توریستی مطرح کرد. او در حالی که با سرعت فراوان در خلاف جهت تردد به سمت خوردوهای در حال حرکت می تاخت با جای گذاشتن خط ترمز، راننده ی خودروی مقابل را شوکه و مجبور به توقف می کرد. همه ی اینها در حالی سپری شد که در طی این مدت نه از نیروی انتظامی و نه از آنانی که یک تار موی دختری را از فاصله ی یک کیلومتری رصد می کنند خبری نبود. وقتی از یکی از جوانان موتورسوار که آنجا به نظاره ایستاده بود در مورد او پرسیدم تازه فهمیدم این شخص عبدالله تک چرخ زن قهرمان پیست موتورسواری است. ناخوداگاه بسیاری از تئوری هایم را در چالش دیدم. یکی از موضوعاتی که در زمان فعالیت در استانداری در سمت مشاور جوان استاندار پیگیری می کردم تلاش برای یافتن راهکاری عملی بود تا مانع از بروز چنین ناهنجاری هایی در سطح شهر توسط موتورسواران شود. به نظر اکثر کارشناسان ایجاد پیست موتورسواری می توانست بسیار عقده گشا باشد. چنین شد و پیستی به همین منظور راه افتاد. اما دیروز پاسخ همه ی آن تئوری ها را گرفتم.
گاهی فرصت برای خندیدن کم است و گاه قدر نشناسی انسانها بیشتر. اگر اندکی از خود سیاهی، از من کینه توز دور شویم آنگاه خواهیم دانست نمی توان گرفتاری دیگری را تحمل کرد. نمی توان اندوه را نظاره کرد، آنرا جار زد. چه بماند ما واسطه ای برای آن شر باشیم! چقدر تلخ است در گذار زمانه شاهد باشی بازار نامردمی ها گرم است و فردای دیگر مشتریانش فزون تر. بهانه ای لازم نیست تا بخواهیم واسطه ای باشیم برای شادکامی دیگران. واسطه ای برای انسان بودن. واسطه ای که خود را در بین مردمان خیراندیش می جوید. فرصت برای آسمانی شدن هنوز باقی است. بی شک می توان!
سفر كاري كه امروز به پايان رسيد من را از حضور در جشنواره ي وبلاگ نويسي محروم كرد. خود جشنواره كه با تلاش جمعي از جوانان فعال وبلاگ نويس برپا شد و- از آن جذاب تر- حضور در جمع جواناني كه مدتي از دريچه ي عالم مجازي با آنان در ارتباط بودم، آنقدر با ارزش بود كه مرا وادارد به احترام آنان در ميانه ي سفر بازگشته در يزد حضور مي يافتم اما افسوس هرچه تلاش كردم اين خواسته ام ممكن نشد. وقتي شنيدم يار دبستاني نيز در اين جشنواره رتبه اي كسب كرده است بسيار متعجب شدم چراكه هرگز به چنين موضوعي فكر نكرده بودم. تنها وقتي براي اولين بار ... متن کامل
موارد مرتبط: اعلام نتایج نخستین جشنواره وبلاگ نویسان استان یزد
دیروز دوم خرداد، سالروز یک اتفاق بزرگ بود. خیلی از ما هنوز هم خاطرات آن روزها را با حسرت مرور می کنیم. خیلی از ما با تاسف به آن روزها می نگریم. اما بعید است به این زودی ها خاطره ی آن روزها از ذهن هرکدام از ما پاک شود. دیروز جلسه ای خودمانی در دفتر جبهه ی مشارکت برای پاسداشت این روز برگزار شد.
امروز عصر طبق یک برنامه ی هفتگی به جلسه ی تفسیر آقای معزالدینی رفته بودم. بعد از اتمام جلسه یکی از دوستان اهل فرهنگ و سیاست به موضوعی اشاره کرد که موجب تعجب من شد. به بیان ایشان، با توجه به مباحث پیش آمده بعد از جشنواره ی وبلاگ نویسی و از طرفی عدم درج مطلبی در این فاصله از طرف من در وبلاگ، جمعی از دوستان گمان کرده اند که دلیل این امر ملاحظه کاری -سیاسیون بخوانند محافظه کاری- و عدم ورود به مباحث پیش آمده از طرف من بوده است. متن کامل
آخرين مطالب ارسالي;